سلام به دوستهای عزیزم

ببخشید که این قدر دیر دارم آپ میکنم

تصمیم گرفتم که موضوع وبم رو عوض کنم

چون شعر و داستان و ...... چه خیری به من و شما میرسونه

از شما دوستای عزیز میخوام که برای انتخاب موضوع جدید کمکم کنید و پیشنهادهای خودتون رو بدین

همتون رو دوست دارم

فعلا بای

لینک
پنجشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٦ - سپيده

       

میخوام براتوم یه قصه قشنگ بگم

بکی بود بکی نبود

روزی زوزگاری ((قدیما)) یه دخترک کوچولو بود /  ولی اون شاید جسمش خیلی کوچیک بود اما یه دل داشت مثل دریا

اون با دلش میتونست همه کار بکنه چون احساس / عشق / محبت داشت / اون لطافت گل رو احساس میکرد هیچ وقت گلی رو نچیند چون خودش یه گل بود گل رو درک میکرد

اون میدونست عاشقی چیه ولی هیچ وقت نتونست عاشق کسی بشه آخه اون کوچولو بود

اون با همه بچه ها بازی میکرد و همیشه توی خاله بازی به اون نقش مادر رو میدادند چون اون میتونست احساس مادری رو به خوبی درک کنه

حالا اون دخترک کوچولو بزرگ شده داره درس میخونه / عاشق شده ولی به هیچ کس نگفته چون موقعی که 6 سالش بود از اون محله رفتن و اون هیچ وقت نتونسته ببینتش ونه تونسته بگه عاشقتم

پس عشق چه فایده ای داره

این داستان ادامه داره شما هم بیاید وبا این دخترک همدلی کنید و نظرهاتون رو بگین وبهش بگین که تو زندگی فقط عشق مهم نیست

دخترک داستان ما باید صبر داشته باشه

همتون دوست دارم

((سپیده تنها))

 

لینک
چهارشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٥ - سپيده

       

اينها نتيجه تقدير من نبود
آغاز با تو بود

تقصير من نبود
فكر نكن دلم برايت تنگ نميشود
فكر نكن نمي توانم ببينمت
يعني نمي خواهم ببينمت
....ببين
نگذاشتند با نخواستيم كلي فرق دارد
ميسپارمت به باران
كه عصر خنك آن پنجشنبه باريد
و تو اسمش را گذاشتي اتفاق آشناييمان
ميسپارمت به آن دو ستاره
كه ديگر مال ما نيست
به زيباها
برو زيبا سرنوشت را نمي شود از سر نوشت

لینک
یکشنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٥ - سپيده

       

مشکلات آبجی سپیده

سلام.................

سلام به همه دوستای خوبم ببخشید که این قدر دیر دارم آپ میکنم

آخه سرم خیلی شلوغه کلی کار رو سرم ریخته

همه فکر کردن من شاگرد بقال مش حسنم

هر کی یه کاری می خواد براش انجام بدم / سپیده میشه کلهء منو بخارونی

سپیده میشه این درس به من توضیح بدی آخه من نبودم یکی نیست بهش بگه خوب من چه گناهی کردم که تو غایب بودی سپیده............. سپیده.................ووووو

خلاصه منم که زیاد بلد نیستم از کلمه نه استفاده کنم تا ار دستشون خلاص بشم /  با این حال از قضیه هم بچه ها خیلی حال میکنن

یکی بدبختی های دیگم اینه که سر یکی از کلاس هامون از دهنم پرید گفتم وبلاگ دارم معلم هم گیر سه پیچ شد که آدرس وبلاگت بده دیگه این شد که دادم ولی ای کاش نمیدادم / چون رفته به همه معلم ها گفته خدانکنه که یکی از نمره هام کم بشه وای وای وای ....................................... بقیش نمیگم چون از وبلاگ نویسی منصرف میشید

حالا یکی دیگه ازمشکلاتم بگم امروز من کارنامم گرفتم خیلی معدلم بد شده

نمی دونم شاید به خاطر اینترنت  چون از اون موقعی که پام به اینترنت کشیده شده

روز به روز افد درسی دارم / حدیثه پیشم نشسته داره بهم میخنده میگه بابا بچه خرخون پاشو خودت و جمع کن من دوست دارم پاشم بزنمش ولی اصلا حال و حوصلش ندارم / خدایی شما بگین کجای۱۰/۱۹ خوبه که هر کی می رسه بهم میگه خوبه احساس میکنم دارن سرزنشم میکنن  واااااااااااااااای می خوام همشون باهم دیگه خفه کنم ولی حالشو ندارم 

آخه دیگه نمی دونم هنر دیگه چه صیقیه به من داده ۱۸ وای اگه دستم بهش.................................... الان حال ندارم بگم چی کارش میکنم.

فعلا بای

 

لینک
جمعه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٥ - سپيده

       

همه چیز با نقطه آغاز می شود

 

همه چیز با نقطه اغاز می شود و با نقطه پایان می یابد: متولد شدن/ بزرگ شدن و درس خواندن/ عاشق شدن/

زندگی کردن و بچه دار شد/ شکست خوردن/ موفق شدن ....و حتی مردن!

تولد از یک نقطه است و مرگ در یک نقطه.

تو نیز دو نقطه ای/ دو نقطه که همه چیز در آن دو خلا صه می شوند/ دو نقطه با تیله ها ی مشکی

و مردمک های شبرنگ که تمام نقطه ها در آن دو جان می گیرند/ دو نقطه ای که مرگ یا زندگی را نوید

می دهند/ دو نقطه ای که غشق یا فراق را هیجی می کنند/ دو نقطه ای که عشق را به هزاران نقطهء دیگر تبدیل می سازند.

چشمان تو/ همان دو نقطهء آغاز و انتهاست/ آغازی که از نقطه است و پایانی که به یک نقطه ختم می شود/ دو نقطه ای که چشمان توست و تداعی کنندهء همهء نقطه هاست.

لینک
چهارشنبه ٢٧ دی ،۱۳۸٥ - سپيده

       

شعرهایم ناتمام است

مثل اسبی توی جاده

جادها را میدوم من

روز و شب/پای پیاده

می توان یک عمر/گل را

شاعرانه/شعرهاگفت

می توان با گربه ها نیز

باادب بود و((شما))گفت

می توان با سبزه ها داشت

پیک نیکی شاعرانه

مثل گنجشکی شد و کرد

جیک جیک شاعرانه

می توان درشعر/پربود

ازنماهای بهاری

می توان با اسب انداخت

عکس های یادگاری

شعرهای عکس مانند

روح و درد و جان ندارند

پر گلند و سبز/ اما

ریشه در انسان ندارد

خسته ام از شعر گفتن

شعرهایم نا تمام است

در خیالم شعر زیبا

حرفهای بی کلام است

شعر یعنی آسمان را

در دل خود جای دادن

رازهای این جهان را

گوش بر سنگی نهادن

شعر یعنی: در شبی تار

عنکبوتی را شنیدن

پر شدن از هر چه فریاد

هر سکوتی را شنیدن

تا که رفتم شعر گویم

اسب ها در من دویدند

ناگهان صدها کبوتر

از سرم بیرون پریدند

هفت روز هفت شب/من

در گلی چله نشستیم

روز هفتم/آه دبدم

من خودم یک غنچه هستم                           شعرهایم نا تمام است/مثل اسبی....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک
جمعه ٢٢ دی ،۱۳۸٥ - سپيده

       

سلام من سپیده ام خواهر حدیث سوم راهنمایی ام شماها بامن دوست میشین
لینک
یکشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٥ - سپيده